خرید بک لینک
هرچی سن بالاتر میره بیشتر حسرت عمر رفته رو میخوریم.. حسرت سرخوشی کودکی.. شادابی نوجوانی و طراوت جوانی.. با کلیتی از یادآوری های ذهن از همان دوران ..این یک سیر سیال و بیتوقفِ عالمگیره! ... بسراغ همه میاد . ..بوقتش!I Started A Joke + نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:34  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: شنبه 26 خرداد 1403 ساعت: 20:07

در فیلم زودیاک( 2007 ..دیوید فینچر) که براساس کتابی به همین نام و به نویسندگی رابرت گریاسمیت ساخته شده,سعی می شود تا فردی بنام آرتور لی آلن را بعنوان قاتل سریالی دهه های شصت و هفتاد ایالت کالیفرنیا به بیننده القا و معرفی کنند... اما رابرت گریاسمیت نویسنده کتابی که فیلمنامه این فیلم براساس نگاه او به ماجراهای رخ داده آن سال ها ساخته شده به کارگردان و تک تک عوامل سازنده فیلم آدرس غلط داده و همگی اون ها را در مسیری عوضی قرار داده!بواقع حیفِ این فیلم خوش ساخت و بازی های عالی بازیگرها .. هرچند می شود اینطور هم گفت: خب! این فقط درک و بازخورد رابرت گری اسمیت از وقایع بوده و نه اصل ماجرا و معرفی قاتل واقعی! و عوامل سازنده تنها اون چیزهایی که در فیلمنامه ذکر شده بود را بازی کردن و ساختن ! ...قاتل واقعی چه کسی بود؟ کسی که همواره اسمش در بین مظنونین بوده اما نادیده گرفته شده ... راس سالیوان... و نه هیچ کس دیگر ...راس سالیوان از اختلال دو قطبی و اسکیزوفرنی شدید رنج می برد. که بنظر می آید ریشه در مشکلات و تجربیات ناخوشایند دوران کودکی اش بوده. با این همه و به گفته دوستانش او فردی بسیار باهوش شوخ طبع و خوش مشرب بود.. استعداد بازیگری خوبی داشت و در چندین نمایش عمدتا شخصیت منفی داستان، ایفای نقش کرده بود. راس بازی با حروف و کدنویسی را آموخته بود و کار با اسلحه و چاقو را در کنار پدرش در موعد رفتن به شکار در جنگل بخوبی آموزش دیده بود ...راس زمانیکه تازه به مقطع تحصیلی دبیرستان وارد شده بود مادرش را از دست می دهد. با مرگ مادر... پدرش،او و برادرش تیم را نزد خانواده یکی از دوستانش می گذارد و به نوعی بحال خود رها می کند ...پدر راس فردی مذهبی و اهل کلیسا بود ..او اولین قتل را در نزدیکی کتابخانه ا

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 0:04

ملت، عمرو دیاب را با موزیک ویدئو تملی معاک میشناسن! اما موزیک ویدئوی مورد علاقه من از این خواننده ی مصری قمرین است.. فقط چیزی که متوجه نمیشم و اصلا ربط ش رو پیدا نمی کنم رقص خانوم های این کلیپ است... راستش خیلی بد می رقصن ..خیلی بد .. + نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد ۱۴۰۳ساعت 13:51  توسط 14  | 

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 0:04

ده بیست سال پیش من شاهد یک اتفاق بودم .. یه دختر خانم چادری کنار خیابون وایساده بود ..بعد تویوتا قهوه ای رنگ داغونی مال دهه هفتاد میلادی (این مدلی بود) جلوش توقف میکنه.. در ابتدا دقت نکردم چی ها گذشت از اونجایی دقت کردم بهشون یادمه که راننده (پسرکی جوون) پا رکاب ایستاد و اینطور متوجه شدم از دختر خانوم درخواست میکنه تا باهاش بیاد سوار بشند برند! ظاهرا میشناختن همدیگه رو که خانوم موافقت نمیکنه یک مقدار دور بودم از صحنه صدا و مکالمات رو متوجه نمیشدم فقط وقایع رو رصد می کردم...آشکارا می دیدم دختر نادیده می گیردش و اصلا نگاهشم نمیکنه موقع صحبت هایی که پسرک باهاش میکنه بعد گویا خانوم اجازه می گیره که بره تلفن بزنه کارت تلفن از کیف ش درمیاره ببین چقدر قدیمی ماجرای من که موبایل هنوز دست همه نبود خلاصه با تلفن عمومی ای که نبش نیم فرعی بود تماس کوتاهی برقرار میکنه اون پسرم رفته بود نزدیک تر تا نتیجه مکالمه رو یحتمل متوجه بشه..دخترک گوشی تلفن باجه رو می گذاره سرجاش و توضیحاتی به پسرک میده در وضعیتی که پسرک به سکویی بتنی تکیه زده و به سمتی دور خیره شده ظاهرا بدون گفتن حرفی در حد خداحاقظی برمی گرده میادو سوار ماشینش میشه و گازشو می گیره می ره.. کلی ام دود میکنه ماشینش مشکل موتوری داشت.. دختر هم میره کنار باجه تلفن در امتداد سکوی بتنی میشینه ..حدود هفت _ هشت دقیقه بعد نیسان پاترولی (همین شکل همین رنگ) میاد به محل و پسرکی که شباهت ظاهری خیلی زیادی به نفر قبلی داره ازش پیاده میشه کمی قد کوتاه تر بود اما کاملا شبیه هم بودن...دختر چادری لبخند زنان خیلی سریع میاد سمت ماشین ..قبل از این که سوار بشه با کمی فاصله احوال پرسی میکنن مشخص بود حد و حدودایی رو رعایت میکنن .. شده بظاهر.. نمیدونم... قبلی

برچسب: نویسنده: حمید احمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:44

صفحه بندی